141
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 23:06
یادم نمیاد هیچ چهارشنبه سوری ای بیرون رفته و آتیش بازی کرده باشم.. یکی دوبار مامان زورم کرد که پیششون باشم، اما اونم تهش به قهر من ختم شد.. چون که واقعا سرسام میگیرم.. چیه آخه.. دود آتیش دیروز پر شده
142
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 23:06
علاقه ام به قدم زدن تو بارون غیر قابل توصیفه.. دقیقا مثل امروز که رفتم زیر بارون اونم به بهانهی خرید، از دورترین هایپر مارکت.. موش آب کشیده شدم.. وقتی برگشتم خونه با یه بشقاب سیب زمینی سرخ کرده از طرف آبجی کوچیکه سورپرایز شدم.. *.*
143
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 23:06
ولی اینهمه برنامه های جم فوود رو نگاه میکنه این بچه.. فقط یه بشقاب سیب زمینی داد بهم.. شت.. -.-
145
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 23:06
اگه هر کس دیگه ای سر صبحی زنگ میزد و بیدارم میکرد، قطعا پاچشو میگرفتم -.-آخیش بالاخره نود و هشتِ نحس تموم شد..امیدوارم سال خوبی باشه برای همه..دوستان جان عیدتون مبارک.. ^.^بریم برای بقیه خواب.. •.•
146
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 23:06
امسال اولین سالیه که با پیژامه نشستم سر سفره هفتسین.. *^^الان هم همه ی اپلیکیشنهامو غیر فعال کردم و وبگردی میکنم..چرا احساس میکنم امسال قرار سال خیلی خوبی باشه؟؟ به عنوان کسی که حس ششم قوی داره، خیلی جدی گرفتم این حسم رو.. *.*
147
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 23:06
مامانم صبح به همه ی فامیلهامون زنگ زد و عید رو تبریک گفت و معذرت خواست که نمیتونیم بریم عید دیدنی و گفت انشاالله بعد تموم شدن کرونا مزاحمتون میشیم.. و این یعنی شما هم تشریف نیارین.. اصلا عاشق سیاستش شدم.. :))
148
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 23:06
میخوام از دلیل حال بد این چند وقتم بنویسم..تا حالا شده بشینی زار زار گریه کنی، اونم فقط برا اینکه ادم بدی نیستی؟ بخاطر اینکه تو همیشه زیر پاتو نگاه کنی یه مورچه نره زیر پات له شه، ولی هر کی از راه رسید پا بذاره رو دل تو و لهش کنه و بره.. بخاطر اینکه هرچقدر هم تمرین کنی بازم نتونی آدم بدی بشی.. هی اذ...
149
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 23:06
هیچوقت همچین حالی نداشتم.. هیچوقت..فشار زیادی رومه، دارم با خودم میجنگم..گریه دارم ولی نمیتونم گریه کنم..شدم مثل آدمی که توو خواب گریه میکنه ولی اشکی در كار نیست..هق میزنم، قلبم درد میگیره از فشار اشک
150
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 23:06
کاش آدمها هیچوقت نیان که بعد جای خالیشون مثل خار بره توو قلبت..
98
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 17:37
احساس میکنم هیچکس منو درک نمیکنه..یه نفر درکم میکنه، ولی اونم درکم نمیکنه..
99
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 17:37
ما آدمها چه احمق میشیم گاهی..و چه بسیارتر کور و کر و لال!که نمی بینیم..که نمی شنویم..که نمیگیم حرف های دل لامصبمون رو..انقدر میریزیم توو خودمون که سرریز میشه..کاش بلد بودیم باور کردن رو..اعتماد رو..دیدن رو..به داد دلهای همدیگه رسیدن رو..
105
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 17:37
وقتهایی که ناراحت میشم، نمیتونم یه جا بند بشم.. فرار میکنم.. فاصله میگیرم.. درستش اینه که بمونم و بزنم توو دهن اونی که ناراحتم کرده و حقش رو بذارم کف دستش.. ولی من هیچوقت اون کسی نبودم که بی حرمتی میک
نود و هشت ..
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:45
امسال برام پر از تجربه های نو بود..هم تلخ و هم شیرین..با این حال میگذره که بره به تاریخ بپیونده!طوری که چند سال بعد با خوندن این متن؛حتی یادم نیاد درباره چی حرف میزنم.. :)به خیر بگذره الهی..
مقصر؛ خودم ..
-
تاریخ: 1397/7/14 ساعت: 4:46
اعتماد نکن .. هیچ، هیچ، هیچ کاری از هیییچ بنی بشری بعید نیست .. بد نیست گاهی اتفاقاتی رو ثبت کنیم که تلخِ .. ولی خب باید باشه تا یادت بمونه برای همیشه .. این داستان؛ چوبِ اعتماد .. :)
کندیم رفت ..
-
تاریخ: 1397/7/14 ساعت: 4:46
و هیچکس ارزش اینکه خودت رو درگیرش کنی؛ عذاب بدی .. نداره دخترک ! هیچکس .. زندگی خیلی قشنگ u200dتر از اینه که بخاطر یه سری افرادِ حروم زاده، حرومش کنی .. :)
و چند نقـطه ...
-
تاریخ: 1397/4/24 ساعت: 16:57
و چند نقـطه ... اشتباه ..نگاش کنی فقط یه کلمه اس ..مرتکب که شدی،میش&
نصیحتانه ..
-
تاریخ: 1397/3/12 ساعت: 21:21
اونی که امروز داشته هاش رو به رخت میکشه و توئم خیلی خوشحالی .. فر&
متنفرم.
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:35
0:0 پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ متنفرم. پر از نفرتم..نفرت از خودم..نفرت از تو..از همه چی..کم مونده بالا بیارم این زندگی مزخرف رو..کم مونده.. باور کن.. خیلی کم.. خیلی.. + SaNaZ |
دلیل نداشت واقعا ؟!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:35
امروز از یکی ناراحت شدم .. خیلیم ناراحت شدم..همینجوری الکی..!
هیییییین
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:35
وای وای واااااای خدایا باورم نمیشههههه من چقد پشیمون بودم بابت حذف اینجاااا خدایا عاشقتم عاشقتم عاشقتتتتممممم چقد یهویی حالمو خوب کردیییی الان به خوش حافظه بودنم ایمان اوردم ^_____^* باورتون میشه؟ پسورد و که زدم رفتم برنج بذارم، برگشتم دیدم وبم باز شده رمزو درست وارد کردم، بعد همینجور بپر بپر میکردم...